تازگیا یه طوری شده که حتی وقتی میرسم به اون جای کتاب که نوشته سمیره با خودش میگه ای کاش باباش زنده بود تا توی جشن باهاشون شرکت کنه من بغضم میگیره:|
ولی بعدش به خودم میخندم :/
ینی زنده میمونم؟ :/
+ دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ 3:15 tarzan
برچسب:
نویسنده: ستایش زارعیپور
تاريخ: سه
شنبه
23 خرداد
1396 ساعت: 3:48